نیازستان
سرزمینمهدیطراوتیتوانا
آشیق های همدان حافظان موسیقی ترکی در استان در زمینه موسیقی بومی استان همدان ، تحقیق مشخصی صورت نگرفته اما شواهد امر حاکی از آن است که قوم های ساکن در این منطقه به پیروی از سنت های فرهنگی و هنری خود ، نوعی از موسیقی بومی را حفظ کرده اند. برای نمونه، اقوام آذری زبان همدان دارای موسیقی «عاشیقی» عامیانه اند و اقوام کرد از اشکال موسیقی و کردی متأثرند. اقوام لر و لک نیز موسیقی خود را دارند که باز هم کم و بیش به موسیقی کردها شبیه است . در مراکز شهری استان همدان , گروه های موسیقی ایرانی تحت نظر ادارة کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کنند . در ادامه مطالب به موسیقی ترکها(آذری ها) می پردازیم که بیش از نیمی از جمعیت استان را تشکیل می دهند موسیقی ترکی همدان موسیقی ترکی همدان که متأسفانه ناشناخته است و در انزوای کامل قرار دارد و منابع مورد نیاز برای مطالعه و تحقیق در این باره در دست نیست. اساساً در کشور ما فرهنگ و ادب و هنر ملت ترک, همچون کودکی یتیم است که متولی دلسوز ندارد و معروف است که «بچة یتیم، خودش نافش را می برد» میدانیم که زبان هر ملت، در طول تاریخ، هم به طور طبیعی و بنا بر اقتضای ذات و هم به طور قهری و در نتیجة اتفاقاتى همانند جنگها ,مهاجرتها، مرزبندیهای سیاسی استعماری-که باعث دوری اقوام یک ملت از یکدیگر میگردد- عموماً دارای لهجه ها، گویشها و شیوه های متعدد است؛ امّا علیرغم این تنوع، همة این لهجه ها و گویشها و شیوه ها، شاخه های زبان واحدند و از یک آبشخور زبان مادر, تغذیه می کنند؛ مثلاً زبان دیرپا و توانمند ترکی دارای شاخه هاى ترکیه ای، آذربایجانی، ترکمنی، ازبکی، قزاقی و غیره است. شاخه ترکی آذربایجانی هم دارای لهجه های متعدد است؛ مانند لهجه تبریز، لهجه باکو، لهجه اراک، لهجه همدان، لهجه زنجان. بنا بر عللی مشابه با موارد مذکور, موسیقی هر ملت نیز، دارای شاخه هایی متعدد است؛ چنانکه موسیقی اقوام ترک, به شاخه های ترکیه ای، آذربایجانی، ازبکی و غیره منشعب شده است. موسیقی ترکی استان همدان نیز سبکی از موسیقی آذربایجانی است که در عین حال, وجوه مشترک بسیاری نیز با موسیقی اصیل ترکیه دارد. موسیقی ترکی همدان، گرچه از نظر تنوع و تعدد مقامها به پایة برخی از انواع موسیقی ترکی همانند آذربایجانی یا ترکمنی نمی رسد, اصالت و سوز موسیقی ترکی و تکنیکهای خاص آن را به نحوی شایسته حفظ کرده است. آشیقهای استان همدان از دیرباز در زنده نگاه داشتن موسیقی ترکی همدان با غیرت و تعصبی تحسین برانگیز کوشیده اند از جمله آشیقهای برجستة روزگار ما استاد حاج حیدر محمودی» است که سالیان دراز در حفظ هنر کهن خنیاگری کوشیده است. وجود ایشان گنجینه ای از مقامها و نغمات اصیل ترکی است و به جرئت می توان گفت که حداقل از معاصران, کسی به پایه و مایة این استاد گرانمایه نرسیده است؛ گر چه در این ناحیه، نوازندگان زبردست سازهایی همچون چوگور، بالابان، نی ترکی و کمانچة ترکی اندک نیستند. چوگوÇÖĞÜR) (ساز اصلی در بین ترکهای استان همدان است که بازماندة ساز کهن ترکی چونگور(ÇÖNGÜR) است. این ساز خوش صدا، معمولاً سیزده پرده و نه سیم دارد. برخی از نوازندگان با پرده گذاری بر صفحة چوگور، تقریباً نیم اکتاو بر اکتاو اصلی آن میافزایند. تعداد سیمها نیز بسته به سلیقة نوازنده و کاربرد ساز، ممکن است که هفت یا بیشتر از ده باشد. کوک چوگور: به طور معمول سه سیم پایین، در حالت دست باز، کوک re و شش سیم بالا کوک do دارند. گونة دیگر از کوک چوگور هم به همین صورت است؛ جز اینکه سیم چهارم (سیم زارِنجی) کوک sol میگیرد. این کوک، زارِنجی نام دارد و در مقایسه با کوک پیشین، کاربرد آن، کمتر است. ترتیب نت پرده ها در سیم پایین بدین شکل است: پرده هایی که در نواختن اغلب مقامها و نغمه های ترکی به کار میرود، عبارت است از یکم، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم. از تکنیکهای نواختن چوگور میتوان به نواختن سرانگشت سوم یا چهارم دست راست بر صفحة چوگور اشاره کرد که در بین آشیقهای کشور ترکیه نیز مرسوم است. (4) در پرده گیری نیز در حالت نزولی دست چپ بر دستة ساز، نوازنده معمولاً با انگشت سوم بر پردة la کرن پس از پردة la وsol بمل پس از پرده sol اشاره میکند(این فن در نواختن کمانچه محلی نیز کاربرد دارد). نوازندة چوگور با اَجنان (مضراب چوگور از جنس پوست درخت آلبالو) بر سیمها مینوازد (سه سیم نخست چوگور با هم گرفته میشود) چوگور نوازان در اجرای برخی از مقامها با انگشت شست بر سیمهای واخوان (شش سیم بالا) پرده گیری میکنند. تفاوت چوگور معمول در منطقه همدان با قوپوز یا ساز آشیقهای مناطق دیگر آذربایجان و سازهای مشابه ترکیه ای (چوگور، باغلمه، تامبورا و دیوان) در کوک سیمها و تعداد و فواصل پرده هاست؛ همچنین سازهای مذکور در شکل و اندازة کاسه و صفحه با هم تفاوتی اندک دارند. آشیقهای آذربایجانی و به خصوص آشیقهای ترکیه در استفاده از سیمهای چهارم به بعد مهارت بیشتری دارند. در بین ترکان همدان به غیر از چوگور، سازهایی همچون بالابان، نی فلزی و کمانچه نیز مرسوم است. کمانچة محلی، سه سیمه است و کاسهای استوانه ای دارد. اندازة دو دهانة این نوع از کمانچه، متفاوت است و بر دهانة کوچکتر پوست کشیده میشود و دهانة دیگر پوششی ندارد (درست همانند کمانچة ترکمنی). آرشه یا کمان این ساز از چوبی باریک و انعطاف پذیر و تعدادی تار موی دم اسب ساخته میشود. اندازة نی فلزی محلی و فواصل و گاهی تعداد سوراخهای آن با نی فارسی متفاوت است. بالابان، ساز بادی و از جنس چوب است و همچون نی ترکی و چوگور (و سازهای مشابه آن) در بین ترکان آذربایجان و ترکیه نیز در کنار سازهای دیگر به کار میرود. در موسیقی ترکی همدان همانند آذربایجان غربی و ترکیه، همنوازی چندان مرسوم نیست و آشیقها معمولاً به تنهایی به اجرای موسیقی میپردازند؛ اگرچه دونوازی به شکل چوگور و بالابان یا کمانچه و چوگور هم کمابیش متداول بوده است. نواختن سازهای ضربی همانند دایره به همراه کمانچه و چوگور، چندان رایج نیست و گروه نوازی چند چوگور یا هم یا با سازهای دیگر اصلاً مرسوم نیست. در توضیح تمایل نوازنده ها به تکنوازی یا عدم کاربرد سازهای ضربی، میتوان گفت که اکثر نغمات محلی، ریتم منظم ندارند و در نواختن یک مقام، گاه از میزانهای مختلف استفاده میشود و تعدادی از مقامها نیز اساساً ضربی نیست. از سوی دیگر، متداولترین کاربرد این موسیقی، در نقل داستان بوده است که آشیق به مقتضای حال و هوای مجلس و داستان پردازی خود، از نغمه ها و مقامها و ریتمهای مختلف استفاده میکند؛ در حالی که کاربرد همنوازی، بیشتر در اجرای تصنیف است ودر موسیقی ترکی منطقة همدان، تعداد تصانیف، بسیار اندک است. همچنان که پیشتر گفته شد، بیشترین کاربرد موسیقی ترکی همدان در نقل داستان بوده است؛ همچنان که در بین آشیقهای آذربایجان و قشقاییها و بخشیهای ترکمن و ترکان شمال خراسان رایج است. بخش اعظم داستانهای رایج این خطّه، حماسی است (همچون داستان کوراوغلی) و تعدادی داستان عاشقانه ( همچون داستان اصلی و کرم) و معدودی داستان مذهبی (همچون داستان سیدی) رونق بخش محفلها و مراسمها بوده است. به هر حال، آشیقها حتی در نقل داستانهای عاشقانه، هرگز هنر شریف خود را به الفاظ و سخنان رکیک و هزل آلود نیالوده اند. 1. متاسفانه برخی از نوازندگان و خوانندگان محلی، حریم اصالت این موسیقی کهن را ناآگاهانه شکسته اند و با آمیختن نغمات غیر ترکی در آن، خواه ناخواه در جهت تضعیف آن گام برداشته اند. 2. از آشیق جوانی که از اهالی روستاهای اطراف کبودراهنگ بود، شنیدم که در مجالس درویشان نعمت اللهی، چوگورهای دوازده سیمه نیز نواخته میشود. صوت کوراوغلی با استفاده از پرده های دوم، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم نواخته میشود و صوت شاختایی (شاهختایی) بر پرده های اول، چهارم، پنجم، ششم، هشتم و دهم به نوا درمیآید. نویسنده :مصطفی نوروزی یادداشتی از استاد سید احمد وکیلیان، محقق تاریخ و فرهنگ عامه در گذشتههای دور از اواسط زمستان پیکها و پیامآوران نوروز در هر شهر و دیاری خبر آمدن نوروز را به گوش مردم میرساندند. دستهای از این پیامآوران گوسانها بودند که با مراسم خاصی خبر از سپری شدن زمستان و آمدن بهار را میدادند. بنابر یک افسانة قدیمی، حضرت موسی که در خدمت شعیب پیامبر چوپانی میکرد، یکبار 50روز به عید نوروز مانده سری به گوسفندانش زد، دید همه دوقلو زاییدهاند. چون به خانه بازگشت از شدت خوشحالی به زن خود مژده داد و به رقص و پایکوبی پرداخت و از آن زمان مراسم کوسهبرنشین یا کوسهگلین برجای ماند و در آغاز بهار دستههایی از چوپانان برخی از مناطق از جمله: آذربایجان، کردستان، مناطق مرکزی و فارس با مراسمی نمادین و نمایشی مژد آمدن بهار و نوروز را میدهند. قدمت رسم کوسه آنچنان زیاد است که استاد ابوریحان بیرونی درآثار خود التفهیم و قانون مسعودی، ثعالبی در کتاب ثمارالقلوب، عبدالحی گردیزی در زینالاخبار و مسعودی در مروجالذهب بدان اشارهکردهاند. از دیگر پیکهای نوروزی باید از نوروز نثارهای روستاییان دامنة البرز نام برد که با تقدیم گلهای بهاری به مشتاقان نوروز خبر آمدن بهار را میدهند. همچنین نوروزخوانان دماوند و مازندران، تکمچیهای آذربایجان و پیربابوی گیلان و دیلمستان که همه از دامداران و کشاورزان هستند. نان خوشبختی کردستان در میان مردم کردستان پختن نان عید مرسوم و معمول است. در قروة کردستان 7 روز مانده به عید نوروز، نان گرده میپزند. در آخرین نان گرده که کمی بزرگتر از نانهای دیگر است، تکهای چوب میگذارند بطوری که محل چوب در آن معلوم نباشد. روز عید مادر خانواده نانها را بین افراد خانواده تقسیم میکند. نانی که تکه چوب در آن است سهم هر کسی بشود همه او را میبوسند و معتقدند که وجود او برای خانواده برکت میآورد. اگر این چوب در نان کودک خانواده باشد، آن را به فال نیک میگیرند و سالی پر از شادی و نعمت برای خانواده پیشبینی میکنند. در این شهر به مناسبت نوروز برای احشام هم نان گرده میپزند. شب جمعة آخر سال ایرانیان باستان در یکی از شبهای هفته آخر سال به زیارت مزار درگذشتگان و عزیزانشان میرفتند. زیرا عقیده داشتند روان پاک درگذشتگان در این شبها گرد خانمان و مزارشان در گردشند و نظارهگر بازماندگانشان هستند که برای آمرزش آنان چه میکنند. از اینرو مردم با پختن حلوا و نذر و نیاز به مزار عزیزانشان سر میزدند و برای آنان آمرزش میطلبیدند و معتقد بودند ارواح درگذشتگان نیز برای بازماندگانشان سلامت و سعادت میخواهند. جمعة آخر سال و سفره حضرت خضر در شیراز شیرازیها در گذشته و شاید هم در سالهای اخیر، کم و بیش در شب جمعه آخر سال سفرة حضرت خضر میاندازند. در این سفره انواع غذاهایی که بیشتر شیرینند میچینند، از جمله فرنی، شیرینپلو، مسقطی، کلوچه و سبزه و شمع و مقداری پول و نمک آنگاه تمام اهل خانه غسل میکنند و طاهر میشوند و در کنار سفره دو رکعت نماز حاجت میخوانند و دعا میکنند سپس از اتاق خارج میشوند. معتقدند شب هنگام حضرت خضر بر سر سفره حاضر میشود و خوراکیها را متبرک میکند. فردای آن شب پیش از طلوع آفتاب اهالی خانه دوباره وارد اتاق میشوند و از خوراکیها میخورند. عقیده دارند از برکت حضرت خضر تا سال آینده سالم و تندرست خواهندبود. ناگفته نماند مقداری از خوراکیها را هم بین همسایگان و آشنایان تقسیم میکنند. رسم مُرغَنه شکار در آمل در شهرستان آمل و آبادیهای آن پسرانی که نامزد دارند روز پنجم یا ششم عید همراه چند تن از دوستانشان به خانه مادرزن میروند و به این رسم در اصطلاح محلی «مرغنهشکار» یعنی شکار تخممرغ میگویند. زیرا مادرزن به تعداد مهمانان از دامادش گرفته تا دوستانش تخممرغ رنگ کرده در بشقاب میچیند و هر یک از جوانان تخممرغ سهم خود را در جیب میگذارد و عقیده دارد که هر کس از این تخممرغها بخورد هرچه زودتر با دختر دلخواهش نامزد میشود سیزده بدر جشنهای نوروزی سلسله جشنهایی است که هر کدام فلسفه خاص خود را دارد. این جشنها از پنجه که جشن آفرینش جهان هستی است آغاز میشود تا جشن چهارشنبهسوری، جشن فروردگان و جشن نوروز که امروزه مفصلترین آنهاست و در نهایت به جشن سیزدهم فروردین ختم میشود. سیزدهم فروردین جشن طبیعت است و حسن ختامی بر جشنهای نوروزی. بجاست این جشن به جشن خانواده هم گفتهشود. چون در این روز تمام خانوادههای ایرانی از هر تیره و نژاد و مذهبی که هستند در کنار هم جان و روح خود را به طبیعت زیبا و لطیف بهاری میسپارند و در جوار هم روزی را با آرامش و شادی سپری میکنند. ورزشهای پهلوانی سیزدهبدر یکی از مراسم و تفریحات کهن ایرانیان در سیزدهبدر برگزاری کشتی میان جوانان برومند بوده است. «میرطهیرالدین مرعشی» مؤلف تاریخ گیلان و دیلمستان و «رابینو» نویسندة کتاب ورزشهای باستانی در گیلان به کشتی مردم گیل و دیلم در روز سیزده فروردین اشارهکردهاند. مرعشی لباس و شلوار کشتیگیران گیلان را در «لاسپاره» نامیده و یادآور شده است این کشتی در سراسر منطقة گیل و دیلم بویژه در طالقان مانند تعزیه که موضوعی عمومی بوده، اما در تمام دهستانها در روز سیزدهم فروردین این کشتی به مرحلة نهایی میرسیده است. کشتی قهرمانی گیلانیان کشتی قهرمانی گیلانیان در سیزدهبدر دو نوع بوده،یا هر دو کشتیگیر یکدیگر را دربرمیگرفتند و به زورآزمایی میپرداختند و یا آنقدر به جنگ و گریز ادامه میدادند تا با امکاناتی که به دست میآوردند بر حریف پیروز میشدند. میدان مبارزه در میان انبوه مردم از زن و مرد و کودک و بزرگسال در دشت و صحرا در میان انبوه گردشگران برگزار میشد. حضور زنان در این مراسم سبب میشد که کشتیگیران تن خود را برهنه نکنند. نظیر این کشتی در روزهای چهارشنبهسوری و مراسم عروسی نیز اجرا میشد. نام این کشتی در طالقان «کشتی یسار» بود و معمولاً در کنار رودخانه شاهرود و سر راه شهرک به جوستان، روبروی دهکده فسا برگزار میگردید. سخن آخر سخن آخر اینکه بیاییم همه دست در دست هم در شکوفایی و ماندگاری فرازهای فرهنگ ایرانی اسلامی بکوشیم تا شاهد گرایش جوانانمان به فرهنگهای دیگر ملتها که هیچ مناسبتی با فرهنگ ما ندارند نباشیم. نمونة آن جشن والنتاین است که در سالهای اخیر جوانان و حتی انجمنهای فرهنگی اقوام بدان گرویدهاند اما نوروز در بهار همدان در شهرستان بهارنيز همچون ديگر نقاط ايران عيد نوروز جايگاه ويژهاى داشته و هميشه مراسم آن با آداب و سنن خاص کهن برگزار مىشده است. در گذشته از اوايل اسفندماه خانوادهها در تدارک کارها و تهيه مقدمات برنامههاى نوروزى بودند. اولين اقدامات، تهيه مواد لازم جهت پخت شيرينى بد. تهيه لباس نو و مايحتاج شب عيد مانند برنج و روغن نيز از جمله اين اقدامات بهشمار مىرفت. از ديگر برنامههاى نوروز، خانهتکانى بود و گردگيرى و بهاصطلاح ”دودهگيري“ انجام مىشد. از جمله کارهاى مربوط به ايام عيد تميز کردن و شستن فرش بود. يکى از راههاى تميز کردن فرش، فرش تکانى بود که در بيشتر محوطه کوچهها و خانهها ديده مىشد. سبزه انداختن نيز از رسوم ديگر نوروز بود. بر مبناى عقيده ايرانيان قديم سبزه هميشه ظهر حيات و سبزى و شادى زندگى و سمبل اقتصاد و برکت خانوادهها بود و چون نزد ايرانيان باستان گندم سمبل برکت و اقتصاد بهحساب مىآمد، از قديمالايام براى انداختن سبزه نوروزى از گندم استفاده مىکردند. بعضى خانوادهها از شاهي، ماش يا عدس سبزه مىانداختند. کوسه و زن کوسه يکى از مراسم جالب سنتى در روزهاى قبل از عيد، کوسه و زن کوسه بود، که در نقش زن و شوهر چوپان ظاهر مىشدند و با ساز و دهل از روستاها بهراه مىافتادند و به شهر مىآمدند. تمام اندام اين دو پوشيده شده بود و فقط دو سوراخ جلو چشمان و يک سوراخ جلو بينى داشت. روى لباس نمدى کوسه تعدادى منگوله دوخته شده بود که به اطراف آويزان بود و چون بلندى در دست داشت که يک سر آن برجسته بود و به آن ”قورچنگ“ مىگفتند. زن کوسه نيز روى لباس نمدى خود يک دامن کوتاه از چيت رنگارنگ مىپوشيد. به اين دامن پرچين، ”تنبانقري“ يا به گويش محلى ”تومن قري“ مىگفتند؛ کوسه و زنش با ساز و دهل وارد شهر مىشوند و تعدادى بچهها بهدنبال آنها راه مىافتادند. آنها به هر خانهاى که درش باز بود وارد مىشدند و معمولاً وارد خانه اعيان و اشراف مىشدند و در محوطه حياط شروع به حرکات جالب و خندهدار و رقص و پاىکوبى مىکردند. صاحبخانهها نيز در حد وسع و طبع خود کمکى نقدى يا جنسى به آنها مىدادند. کوسه و زن کوسه همچون حاجى فيروز پيامآورن شادى نوروزى و بهار بودند. چهارشنبهسورى مراسم آتشبازى نيز مفصل انجام مىشد. انواع و اقسام ترقه و فشفشه و کوزه آتشفشان وجود داشت. تحويل سال دقايقى پيش از تحويل سال تمام اعضاءِ خانواده دور سفره هفتسين نشسته و شروع به خواندن دعا مىکردند. رفتن مسافرت در گذشته اساساً متداول نبود و برعکس کسانى که در سفر بودند، سعى مىکردند براى عيد خود را به تويسرکان برسانند تا لحظهٔ سال تحويل کنار خانواده خود باشند. در لحظات قبل از تحويل بزرگ خانواده مرتب دعا مىخواند و بقيه نيز دعاى سال تحويل را بهصداى بلند مىخواندند. پس از تحويل سال روبوسى مىکردند و به يکديگر تبريک مىگفتند. بزرگترها به کوچکترها عيدى مىدادند. کوچکترها به ديدار بزرگترها مىرفتند و ديد و بازديدهاى فاميل و دوستان شروع مىشد سيزده بدر در بهار نيز مانند ساير مناطق ايران روز سيزده نوروز با آداب و مراسم خاص برگزار مىشد. از ساعات اوليه بامداد تمام اعضاءِ خانوادهها دستهدسته به طرف باغها و چمنزارهاى کنار رودخانهها و کوهپايهها مىرفتند و به شادى مىپرداختند. ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آديداس پاشون ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. يک سری شون حوری های بهشت رو با تهديد آوردن خونشون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شيتيله ميگيرن. بقيه حوری ها هم مرتب ميگن مارو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم. اتحاديه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايرانی برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپری موی سر زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهای ايرونی از غلمانها مهريه ميخوان. هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بياييد دماغتونو عمل کنيم. به اونيکی حوری گفتن بيا سينه هاتو بزرگ کنيم. خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطون بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!! جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن... يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين براه انداختن. چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليط جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن. يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن. چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه. چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت کنن. هرروز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات تلفن آتش نشانی جهنم رو ميخوان .الان مراجع داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم. ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم دلم ازاین که عشق من با تو هیچ طرفی نبست می سوزد گفته بودند شرطه های تو چشم های تو محتسب شده اند کوچه به کوچه ـخشک وتر باهم ـعاقل ورند مست می سوزد چه تماشایی است چشمانت !چه قدر کشته پشت سر داری در خیابان قدم که برداری هر که دنبالت است می سوزد "ساقی آتش پرست آتش دست ریخت در ساغر آتش سوزان " هاتف اصفهانی این شعر دارد از اوج وپست !می سوزد به سرت شور شعله زن داری ناز بانوی چوب کبریتی در موازات چشم های تو دل هر کس نشست می سوزد نویسنده : مهدی طراوتی تواناخبرنگار روزنامه همدان پیام http://www.hamedanpayam.com/shownews/specific/23/0x3b09bdcbf54e38a0.html همدانپیام: بلندقامتترين دانشآموز ايران و شايد جهان نوجوان 14 ساله اهل شهر مهاجران از توابع شهرستان بهار است كه در حال حاضر در كلاس سوم راهنمايي در حال تحصيل است. طی میشوم دوباره میان غبارها ازایل من نمانده بجز این تفنگ پیر آنهم که شد غنیمت این تک سوارها گاهی غرور گم شده لب باز میکند مانند زخم در تن ایل وتبارها غارت شدیم مثل درختان آذری در زیر دست این همه ناسازگارها دیگر حریف رستم چشمت نمیشوند سهراب ها ولشکر اسفندیارها حسرت به دوش دوش به دوش تو میروم زیر نگاه هرزه این نابکارها
بهانه های پریشانی ام فراهم شد وجمعه های رها در غروب جاده ی قم دوباره شور مسلمانی ام فراهم شد وشعرآمد و پیشانی مرا بوسید بساط سجده ی طولانی ام فراهم شد به جمکران تو بستم دخیل یعنی که دوباره حالت روحانی ام فراهم شد دخیل بستم و درخود رها شدم -بی تو بساط گریه ی بارانی ام فراهم شد ومنتظر شما که کودکی هایم را به تماشابنشینید یک دسته بزرگ گلایل بیاورم هرپنجشنبه خانه تکانی کنی و من همراه بغض ودرد تحمل بیاورم چاووش های نوحه سرا را خبر کنم با نغمه حزین دو ر می سل بیاورم می خواستم حریف برای دو چشم تو نام آوران نامی زابل بیاورم وقتی هرات چشم تورا فتح می کنم مزگان درو کنم گل سنبل بیاورم اما برای پهلوی خنجر دریده ات باید که نوشداروی کابل بیاورم
غزل امروز تلخ یا شیرین باید
نه چتر , نه باران نگاه به مجموعه ( باران حریف چتر من و تو نمی شود ) سروده ی مهدی طراوتی توانا غزل امروز تلخ یا شیرین باید ثابت کندچرا باقی مانده است . این تلاش نه از آن دست کوشش هایی ست که سعدی و حافظ داشتند , ما امروز باید بدانیم در این عصر مدرن شده چرا هنوز غزل می نویسیم و غزل را دوست داریم . بزرگترین مدعیان این عرصه بی شک شاعرانند , شاعرانی که برخاسته اند تا یادمان بماند هر نوآوری تازه ای نمی تواند سنت را به ورطه ی فراموشی بکشاند . جایی خواندم که قیصر امین پور گفته بود غزل امررز نیازمند رهایی ست این رهایی بایدهم جنس همان رها بودنی باشد که پل والری فکر می کرد پایان بندی شعر است . برخی عقیده دارند غزل امروز باید مدرن باشد مثل روزگار شاعرش که دارد در کنار آدم هایی زیست می کند که چندین قرن با دوران حافظ و سعدی فاصله دارند . این مردم شعر امروز را برای روزگار امروز می خواهند و شاعرش را همصدای خویش می خوانند . بنا اگر به تکرار روزهای شیرین غزل فارسی ست چه بهتر است شعر سپید را با همه زوایای کشف نشده اش به عنوان وجه غالب بپذیریم و هر گاه هوای غزل کردیم دلتنگ سعدی و حافظ و صائب باشیم . مهدی طراوتی توانا شاعری ست که شاید بیشتر از شعر های این مجموعه بشناسمش . اما این نوشته به یادبود این مجموعه آفریده شده و به همین خاطر بی هیچ سخنی سعی دارد به ویژگی های موجود در این مجموعه اشاره کند . یک – این جوشش همیشه خوب نیست شاعران جوان امروز با غزل امروز تلخ یا شیرین باید ثابت کند چرا باقی مانده است . این تلاش نه از آن دست کوشش هایی ست که سعدی و حافظ داشتند , ما امروز باید بدانیم در این عصر مدرن شده چرا هنوز غزل می نویسیم و غزل را دوست داریم . بزرگترین مدعیان این عرصه بی شک شاعرانند , شاعرانی که برخاسته اند تا یادمان بماند هر نوآوری تازه ای نمی تواند سنت را به ورطه ی فراموشی بکشاند . جایی خواندم که قیصر امین پور گفته بود غزل امررز نیازمند رهایی ست این رهایی بایدهم جنس همان رها بودنی باشد که پل والری فکر می کرد پایان بندی شعر است . برخی عقیده دارند غزل امروز باید مدرن باشد مثل روزگار شاعرش که دارد در کنار آدم هایی زیست می کند که چندین قرن با دوران حافظ و سعدی فاصله دارند . این مردم شعر امروز را برای روزگار امروز می خواهند و شاعرش را همصدای خویش می خوانند . بنا اگر به تکرار روزهای شیرین غزل فارسی ست چه بهتر است شعر سپید را با همه زوایای کشف نشده اش به عنوان وجه غالب بپذیریم و هر گاه هوای غزل کردیم دلتنگ سعدی و حافظ و صائب باشیم . مهدی طراوتی توانا شاعری ست که شاید بیشتر از شعر های این مجموعه بشناسمش . اما این نوشته به یادبود این مجموعه آفریده شده و به همین خاطر بی هیچ سخنی سعی دارد به ویژگی های موجود در این مجموعه اشاره کند . یک – این جوشش همیشه خوب نیست شاعران جوان امروز باید همگام با سرایش اشعار تازه محفلی داشته باشند برای نقد شنیدن . اساتید و دوستانی داشته باشند دلسوز و آگاه به جریان ها و اتفاقات شعری . متاسفانه در بسیاری از شهر ها چنین محافل و اشخاصی وجود ندارند و به علت مشکلات فراوان شاعران هم تلاشی برای وجود داشتن آنها نمی کنند . به همین دلیل شاعران مجبورند قناعت کنند به انجمن های کوچک ادبی که البته خود آن هم در بسیاری از موارد غنیمت است . در چنین شرایطی معمولا شعر هایی که اصول ابتدایی را رعایت کرده باشند با تشویق و تحسین دوستان جوانتر مواجه می شوند و این برای پیشرفت شاعران نمی تواند چندان مناسب باشد مهدی طراوتی را شاید بتوان در زمره ی این دسته از شاعران قرار داد تسلط این شاعر به وزن بسیاری از ویژگی های مهم یک شعر خوب را از نگاه او دور داشته است . در این مجموعه ما با بیت های زیادی مواجه می شویم که از نظر موسیقی بسیار شیرین و گوش نوازند اما زمزمه پذیر نیستند و دلیلش تنها عدم پرداخت مناسب از دید معنایی ست . عشق انگار تو را از نفس انداخته است آه از این عشق , اگر لحظه ی تمکین عشق است ( عشق است – صفحه 30 ) دو – آگاهانه یعنی چه ؟ در این مجموعه بارها و بارها مشکلات قافیه و ردیف در شعر ها وجود دارند و مخاطب را به فکر فرو می برند که شاید با یک شاعر حرفه ای روبرو نباشند . صنعت رد القافیه که مشخصا بیشتر برای قصیده به کار می رود استفاده اش در غزل های کوتاه چندان مناسب نیست . با این حال در این مجموعه ما بارها و بارها شاهد آن هستیم . تکرار قافیه در مصرع اول و آخر هم به همین ترتیب بی شمار در این مجموعه وجود دارد و گاهی تکرار قافیه در بیت های میانی شعر که حرکتی بسیار ناشیانه است و در چند شعر این مجموعه اتفاق افتاده است و این احساس را در مخاطب ایجاد می کند که انگار شاعر این اصول ابتدایی را فراموش کرده است .برای مثال درغزل ترن (1) صفحه 15 دوبار از قافیه ترن و دو بار از قافیه من استفاده شده است , تکرار لبریز و پاییز هر کدام دوبار در غزل واجب الوجود در صفحه 37 , تکرار قافیه قدم در مصرع اول و هشتم شعر کوچه در کوچه در صفحه 42 و تکرار قافیه ی مردابیها و مرغابیها هر کدام دوبار در غزل مرغابیها که پیشتر هم به آن اشاره شد تنها بخش کوچکی از این حرکات نسنجیده در استفاده از قافیه و ردیف در غزل های این مجموعه است . تقریبا در تمام غزل های این مجموعه با تکرار قافیه اول در آخر شعر روبرو هستیم که همانطور که اشاره شد علاوه بر کاهش ضربه معنایی برای یک غزل 5 یا 6 بیتی چندان زیبنده نیست . قافیه و ردیف یکی از وسایل زیبایی شعر کلاسیک هستند که متاسفانه شاعر ما جز در معدود بیت هایی از آن بهره نبرده است . جایی هم شاعر اشاره کرده است که این ایراد قافیه آگاهانه است و متاسفانه تازگی ها در مجموعه های شاعران جوان بسیار با این جملات روبرو می شویم و تنها در پاسخ می توان گفت : امان از این آگاهی ها ! شاید بشود چند بیت از غزل ایلیاتی در صفحه 27 را نمونه موفق استفاده از ردیف و قافیه عنوان نمود . سه – محور کجاست ؟ در ساده ترین تعریف , شعر کلاسیک یا بیت محور است یا روایی . روایت صرفا نه به معنای داستان گونگی بلکه به معنای خط فکری شاعر که قرار است مخاطب را با خود همراه کند . ما در این مجموعه با تلاش شاعر برای خلق اثر در هر دو حیطه مواجهیم اما متاسفانه نمونه های موفق در این مجموعه بسیار نایابند . غزل های روایی این مجموعه مثل ترن (1) در صفحه 15 دارای انسجام ضعیفی هستند و به هم ریختگی در معنای آنها به حدی ست که می توان آن ها را بیت محور دانست . در غزل متن مستند در صفحه 34 نیز تلاش شاعر برای حضور غزلی به سبک غزل های دهه هفتاد به علت پرداخت ضعیف تنها در حد تشابه ظاهری باقی مانده است . حتی در غزل های آیینی که یکی از پیش شرط های موفقیت آنها روایت منسجم است ما با نمونه موفقی مواجه نمی شویم و بیشتر با شعرهای مدیحه گونه روبرو هستیم . شعر های دفاع مقدس هم سرشار از نماد سازی ها قدیمی و تکراری ست . شعر های بیت محور موفق این مجموعه می توان به شعر ایلیاتی صفحه 27 و لعل سمرقند در صفحه 34 اشاره کرد . اساس موفقیت شعر های بیت محور حفظ پایه های تغزلی شعر و تصویر سازی های بکر است که متاسفانه در بقیه شعر ها با در هم ریختگی معنایی همراه است . برای مثال در شعر باد در صفحه 59 ما با بیت های دور از هم و بدون هیچ پل زبانی و تصویری مواجهیم . نکته ای که شاعر در این شعر و سایر شعر ها به آن توجهی نداشته است این است که هر چند در شعر های بیت محور نیازی به ارتباط مستقیم بیت ها با هم نیست اما باید پل هایی وجود داشته باشند که انسجام شعر را بوجود بیاورند . مثلا در شعر باد شاعر در یک بیت از محصول و گردو صحبت کرده و در بیت دیگر از حافظ و سعدی . شاید این اتفاق هم به خاطر درگیری با وزن است که پیش تر به آن اشاره شد . چهار – کلمات مهم ترند افلاطون کلمات را پیغمبران رابطه می خواند . مشخص برای هر ارتباطی به کلماتی مشترک با معنای ثابت محتاجیم و بدون آنها ارتباط در پایین ترین مرتبه نیز ناممکن به نظر می رسد. در شعر باید در انتخاب این کلمات و جمله سازی ها دقت فراوان نمود شعر باید روان باشد و این روان بودن به همین کلمات بستگی دارد . در این مجموعه توجه چندانی به این اتفاق نشده است و ما گاه با کلمات ثقیل یا سبکی در بعضی شعر ها مواجه می شویم که از روانی شعر می کاهد . هی پیله می تنم به تنم تا ولم کنند ( این شعر ها – صفحه 62 ) پیله تنیدن و ول کردن در کنار هم نمی توانند مکمل های مناسبی برای ساخت یک جمله در یک مصراع باشند در برخی شعر ها کلمات اضافه اند و شاعر بیشتر از آنها به وزن اندیشیده است . نگاه کن که در آن جا ستاره می رقصد در انتهای مه آلود ایستگاه , آنجا ( نیمکت – صفحه 36 ) آنجا در این بیت دو بار تکرار می شود بدون اینکه ضرورتی داشته باشد . از این دست اتفاقات در شعر های این مجموعه بسیار هست که به همین مورد بسنده می شود . پنج – شعر موضوعی کدام است ؟ بحث پیرامون شعر موضوعی فراوان است اما نکته ای که در خصوص شعر های دفاع مقدس و آیینی این مجموعه مشخص است حرکت هم مسیر با جریان شعر آیینی مورد پسند عامه است . ایرادی که به این گونه شعر ها وارد است رک گویی و خالی بودن از کشف و شهود شعری ست . شاعر باید بداند میان یک نوحه با یک شعر تفاوت هایی آشکاری وجود دارد . شعر آیینی باید روایت ها را باز آفرینی کند نه تکرار . گیاه این چمنیم ای بهار ! منتظریم بیا که با تو شکر خنده ایم و لبخدیم ( انتظار (1) صفحه 16 ) شنیده اند مسیحی دوباره می آید شنیده اند شفا را به کور خواهی داد ( انتظار (4) صفحه 19 ) نشسته ایم که دستی از آسمان برسد نه چتر , نه باران نگاه به مجموعه ( باران حریف چتر من و تو نمی شود ) سروده ی مهدی طراوتی توانا غزل امروز تلخ یا شیرین باید ثابت کند چرا باقی مانده است . این تلاش نه از آن دست کوشش هایی ست که سعدی و حافظ داشتند , ما امروز باید بدانیم در این عصر مدرن شده چرا هنوز غزل می نویسیم و غزل را دوست داریم . بزرگترین مدعیان این عرصه بی شک شاعرانند , شاعرانی که برخاسته اند تا یادمان بماند هر نوآوری تازه ای نمی تواند سنت را به ورطه ی فراموشی بکشاند . جایی خواندم که قیصر امین پور گفته بود غزل امررز نیازمند رهایی ست این رهایی بایدهم جنس همان رها بودنی باشد که پل والری فکر می کرد پایان بندی شعر است . برخی عقیده دارند غزل امروز باید مدرن باشد مثل روزگار شاعرش که دارد در کنار آدم هایی زیست می کند که چندین قرن با دوران حافظ و سعدی فاصله دارند . این مردم شعر امروز را برای روزگار امروز می خواهند و شاعرش را همصدای خویش می خوانند . بنا اگر به تکرار روزهای شیرین غزل فارسی ست چه بهتر است شعر سپید را با همه زوایای کشف نشده اش به عنوان وجه غالب بپذیریم و هر گاه هوای غزل کردیم دلتنگ سعدی و حافظ و صائب باشیم . مهدی طراوتی توانا شاعری ست که شاید بیشتر از شعر های این مجموعه بشناسمش . اما این نوشته به یادبود این مجموعه آفریده شده و به همین خاطر بی هیچ سخنی سعی دارد به ویژگی های موجود در این مجموعه اشاره کند . که باز حضرت مولا به دادمان برسد ( در انتظار تو هستیم صفحه 21 ) چفیه , پوتین و پلاک و کفنش پیدا شد باز در بستری از خاک تنش پیدا شد ( آذین عزا – صفحه 45 ) تکرار نماد های نخ نما توفیقی برای شعر های موضوعی ندارد و شاعر باید این را در بیت بیت شعرش بفهمد , بیندیشد و به کار بندد همانطور که اشاره شد شعر دینی امروز باید با بازآفرینی ادبی همراه باشد در بعضی از شعر های شعر تلاشی برای این بازآفرینی انجام گرفته است اما نتوانسته به انسجام برسد . با اینکه مدام و مستمر می بارد بر دوش درخت ها تبر می بارد جنگل به رکوع و سجده می افتد باز خون لحظه به لحظه بیشتر می بارد ( نماز جنگل – صفحه 85 ) در این شعر ارتباط افقی درستی وجود ندارد ضمیر مستتر مصرع اول مشخص نیست اما با کمی تسامح می توان آنرا باران فرض کرد با این حال ارتباطی میان تبر خوردن درختان و مستمر باریدن باران نیست و همین امر باعث نامفهوم شدن بیت دوم نیز شده است .
مهدي نجفي، متولد سال 1376 است که نسبت به همسن و سالان خودش از وضعيت جسماني فوقالعادهاي برخوردار است به گونهاي كه قد وي در حال حاضر 2 متر و 9 سانتيمتر است كه اين قامت، وزن 107 كيلوگرمي را تحمل ميكند. با توجه به سن رشد مهدي نجفي احتمال افزايش قد اين «رستم جديدالكشف» بهاري وجود دارد.
وي در مصاحبهاي اختصاصي با همدانپيام به تشريح وضعيت جسمی خود پرداخت و گفت: اوايل در سالن ورزشي شهر مهاجران كه البته وضعيت چندان مناسبي نداشت به ورزش كشتي پرداختم اما با توجه به اينكه همسن و سالانم با توجه به قد و وزن من نميتوانستند با من كشتي بگيرند اين ورزش را رها كردم و تا ابتداي سال 90 در باشگاه تختي همدان به ورزش بسكتبال پرداختم كه با توجه به توان نامناسب مالي و سختي اياب و ذهاب به همدان، فعلا در اين باشگاه حضور ندارم و كسي هم سراغي از من نگرفته است.
مهدي نجفي همچنين گفت: از طرف تربيتبدني تهران با من قرارداد 15 ساله براي بازي در رشته بسكتبال بستهاند كه قرار شد من ابتدا يك سال در همدان تمرين كنم سپس به اين باشگاه منتقل شوم، با توجه به اينكه توان حضور در باشگاههاي همدان را ندارم تا به حال هم كسي سراغي از من نگرفته است.
وي افزود: امكانات ورزشي شهر مهاجران در حد قابل قبولي نيست ولی جوانان اين شهر استعدادهاي لازم براي رشتههاي مختلف را دارند اما متأسفانه جوانان پس از مدتي ورزش را رها ميكنند.
وي در خصوص وضعيت درسي خود هم گفت: در ابتدا كه ميخواستم در اول ابتدايي ثبتنام كنم مدير مدرسه فكر ميكرد من چندين سال در اول ابتدايي رفوزه شدهام و دوباره ميخواهم ثبتنام كنم، اما وقتي شناسنامه و تاريخ تولدم را ديد قبول كرد كه ثبتنام كنم.
نجفي در خصوص برخورد ديگر همكلاسيها و معلمان وي با خود گفت: همكلاسيها و معلمانم با من برخورد عادي دارند و بسيار مهربان هستند من هم با آنها رابطه خوبي دارم، در كلاس هم يك ميز جداگانه برايم گذاشتهاند.
وي در خصوص علاقهاش به ورزش نيز گفت: ميخواهم در آينده به ورزش بپردازم و دوست دارم شغل آيندهام در زمینه ورزشی باشد.
وي در پاسخ به اين سوال كه چه آرزويي دارد، گفت: آرزويم اين است كه به جامعهام خدمت كنم چه ورزشكار باشم و چه يك فرد عادي اما بيشتر ميخواهم از قدرت بدنيام در خدمت به مردم استفاده كنم.
مادر اين نوجوان نيز گفت: مهدي حين تولد 2 كيلو و 350 گرم وزن داشت. اما از دو سالگي با ساير بچهها فرق کرد و تا 5/2 سالگي از شير مادر تغذيه میكرد.
فاطمه يعقوبي با بيان اين كه سايز كفش مهدي 52 است، افزود: هر 15 روز يك بار 130 هزار تومان پول كفشهايش ميشود كه آن هم كفش با اين سايز برايش كم پيدا ميشود آن هم در دو هفته پاره ميشود.
وي گفت: چون وضعيت مالي ما طوري نيست كه وي را حمايت كنيم رفت و آمد وي براي تمرين در باشگاه مشكل است از اين جهت او از اول امسال نتوانسته در رشته مورد علاقه و مناسبش فعاليت كند.
مادر اين نوجوان همچنين گفت: در اولين فرصت سعي ميكنم مهدي را به شهر بفرستم كه امكانات ورزشي لازم براي رشد او فراهم شود و تنها آرزويم اين است كه فرزندم آينده خوبي داشته باشد و براي مملكتش مفيد واقع شود اما در حال حاضر از مسئولان ميخواهم كه به چنين استعدادهايي بيشتر از اين توجه كنند و امكانات لازم را در اختيار اين نوجوانان قرار دهند.
وي در خصوص غذاي مورد علاقه فرزندش نيز گفت: خورشت قورمهسبزي و ماكاروني غذاهايي است كه مهدي به آنها علاقه دارد و با توجه به موقعيت جسماني وي غذاهاي مورد علاقهاش را تهيه ميكنيم.
اینبار با شعر کودک به روزم
| Design By : Night Melody |


